من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
نظرات شما عزیزان:
عمید 
ساعت1:44---17 تير 1390
سلام خوب هستین شما
من از بچه های راهبرد هستم
شما رو اتفاقی توی فیس بوک دیدم
خواستم ازتون تشکر کنم
کلا با جوک حال نمیکنم
ولی شعر ها خوب بود
ممنون پاسخ:سلام دوست عزیز ممنون
مازيار 
ساعت9:59---15 تير 1390
سحرخانوم گلم وبلاگتو ديدم.خيلي زيبابود.تلاش كن كه بهترم بشه عزيزم پاسخ:مرسی عزیزم از نظرت حتما سعی میکنم
ایران موزیک 
ساعت1:18---15 تير 1390
سلام.سایت خوب و زیبایی داری.لطفا از سایت من هم دیدین کن ممنون میشم. پاسخ:سلام ممنون از سایت شما دیدن کردم شما هم سایت زیبایی دارین.
|